حکمت 20 نهج البلاغه

امام (ع) فرمود:

أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ- فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ

«از لغزشهاى افراد جوانمرد، چشم پوشى كنيد، كه كسى از ايشان نمى لغزد مگر

آن كه دست خدا به دست اوست و او را بلند مى كند».

 

امام (ع) با يادآورى اين مطلب كه دست خدا به دست جوانمردان است و آنان را بلند

مى كند، در مورد، گذشت از لغزشهاى جوانمردان، كه به ندرت لغزش از آنها سر

مى زند، تشويق كرده است مانند داد و ستد آنان كه ممكن است پشيمان شوند.

كلمه: «عثرات» را براى خطايى كه از روى بى توجّهى از آنان سرزند، و لفظ «يد»

رابراى عنايت و قدرت خداوندى، استعاره آورده است. و اين كه دست خدا به دست

آنهاست و آنان را بلند مى كند، كنايه از وابستگيهاى آنان به خدا و جبران حال

ايشان است، توضيح آن كه جوانمردى، فضيلت بزرگى است كه باعث جلب توجّه

مردم و ميل قلبى و كمك آنان مى گردد، بدين ترتيب، خطاكار جوانمرد، براى عنايت

خدا، و هم چنين به پاخواستن و جبران لغزش خود، آمادگى پيدا مى كند.

 

( ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5 ص 421 و 422)

ضدحال دختران

مورد داشتیم طرف اسمشو پرسیدیم گفته نـــــــــازنین
  

رفتم تو فیس بوقش نوشته پانته آ!!!!!!!!!!!
  

از دوستش پرسیدم می گه نفسو میگی!!!!!!!!!
  

بعد یه مدت اومده میگه اسمم الناز ه
  

کارت دانشجوییش رو اتفاقی دیدم میبینم نوشته عــــــــــفــــــــــــت
  

بعد مهمترین ملاکش تو زندگی صداقته!!!!!!!!!!!!
  

من دیگه حرفی ندارم 

پسره پست گذاشته بود که بین آیفون ۶ و نوت ۴ کدوم رو بگیرم ؟ 


  دختره کامنت گذاشته بود ، هیچکدوم خوب نیستن ، به دردت نمیخورن . 


  بیا من رو بگییییر ، آشپزی هم بلدم ، نون هم میگیرم 


  آشغالا رو هم دم در میزارم ، کنترل تلوزیون هم دست خودت باشه 


  دیگه چی میخوای ؟

پیام خنده

ﺷﺎﻣﭙﻮ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﭼﻬﻞ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ 


 ﺭﯾﺨﺘﻤﺶ ﺗﻮ ﻇﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭﮔﺮ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﯽ 


 ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﻔﻬﻤﻦ ﺍﺯﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑﻨﻦ |: 


 ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺮﻡ ﺣﻤﻮﻡ 


 ﺩﯾﺪﻡ ﻇﺮﻓﺶ ﺧﺎﻟﯿﻪ o.0 


 ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ ﮐﯽ ﺍﯾﻨﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ?? 


 ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺯﺩ ﺗﻮ ﺳﺮﻡ 


 ﮔﻔﺖ ﺁﺧﻪ ﮔﺪﺍ ﮐﯽ ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ؟؟؟ 


 ﺑﺎﻫﺎﺵ شورتمو ﺷﺴﺘم.

پیام خنده

مرده به زنش sms میده: 


"عزیزم، من دیشب با رژلبت رو سنگ توالت نوشتم دوستت دارم"
 

خانمه هم جواب میده:
 

"نفسم، منم دیشب با همون مسواکی که صبح دستت بود،پاکش  

کردم" 


اینا زوجهای خاصن,خدا حفظشون کنه...

مزازیم وار

نه آزادم بو عالمده،نه الده ایختیاریم وار 


نه غصه ال چکیر مندن،نه دیلده بیر قراریم وار

قفسده ساخلامیش ظالیم،فغانیمدن آلیر لذت 


تصور ائیله مز گون تک ،منور بیر شعاریم وار

دیلیم داغلی ،گؤزوم باغلی ،قولاغیم کار،اوزوم گولمز 


گونه حسرت قالان، گولسوز،صفاسیز لاله زاریم وار

نچون من اولماییم محزون،اورکدن ائتمه ییم ناله 


هر آددیمدا معین دیر، قازیلمیش بیر مزاریم وار

بئله لا قید گؤردوکده منی طعن ائتمه یین یاران! 


سارای سیز ، ائل سیز انسانم ، نه یوردوم ،نه دیاریم وار

نه فرهادم چاپام داغی ،دیلیمده کلمه ی شیرین 


نه مجنونام، نه صنعانم ، نه لیلیم ، نه خوماریم وار

ازلدن من بیلیردیم کی ،گؤزللر چوخ وفاسیزدیر 


اودیر آتدیم مئیی ، عشقی ، نه یاریم ، نه نیگاریم وار

اؤلوم خوشدور چیخ ای روحوم ! بو جسم ناتوانیمدان 


نه تسلیم اولماقا میلیم، نه دهره اعتباریم وار

زواللی خلقی نین دردین گرکدیر «بی ریا» چکسین 


بویولدا قانیما باتسام ، بؤیوک بیر افتخاریم وار

خدا از تو چه می خواهد؟

ﺷﺒﯽ ﺍﺯ شب ها،ﺷﺎﮔﺮﺩﯼ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭﺗﻀﺮﻉ ﻭﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ!

 


ﺩﺭﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ،ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ،ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺩﯾﺪ،ﮐﻪ ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ ﻭ ﺣﯿﺮﺕ!

 

ﺍﻭﺭﺍ،ﻧﻈﺎﺭﻩ می کند!

 

 


ﺍﺳﺘﺎﺩﭘﺮﺳﯿﺪ: برﺍﯼ ﭼﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟

 

ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻠﺐ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ،

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: به این سوال جواب بده!

 

ﺍﮔﺮﻣﺮﻏﯽ ﺭﺍ،ﭘﺮﻭرﺵ ﺩﻫﯽ،ﻫﺪﻑ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺵِ ﺁﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟

 

ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ: ﺍﺳﺘﺎﺩ،ﺑﺮﺍﯼ ﺁن که ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺷﻮﻡ،

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: اﮔﺮ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ،ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ،ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺧﻮﺩ،ﻣﻨﺼﺮﻑ می شوی؟

 

ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ: ﺧﻮﺏ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻪ! نمی توانم,ﻫﺪﻑ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ، ﺑﺮﺍﯼ

 

ﺧﻮﺩ،ﺗﺼﻮﺭﮐﻨﻢ!

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ,ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺨﻢ ﻃﻼ ﺩﻫﺪ ﭼﻪ ! ﺁﯾﺎ ﺍﻭ را بازخواهی ﮐﺸﺖ،ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ

 

ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﮔﺮﺩﯼ؟

 

ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺳﺘﺎﺩ، ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺁﻥ تخم ها ،ﺑﺮﺍﯾﻢ مهم تر ﻭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ

 

ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﺑﻮﺩ!

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ،ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺵ!...

 

ﺗﻼﺵ ﮐﻦ،ﺗﺎ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺴﻢ,ﮔﻮﺷﺖ,ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺖ ﮔﺮﺩﯼ،

 

ﺗﻼﺵ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎن ها،ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﻣﻔﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﻮﯼ!

 

ﺗﺎﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻟﯿﺎﻗﺖِ ﺗﻮﺟﻪ،ﻟﻄﻒ ﻭﺭﺣﻤﺖِ ﺍﻭ ﺭﺍ گردی

 

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ...

 

ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ!

 

ﺍﻭ، ﺍﺯ ﺗﻮ ﺣﺮﮐﺖ،ﺭﺷﺪ،ﺗﻌﺎﻟﯽ، ﻭ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﺩ،

 

ﻧﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯِﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ را.

جانم فدای طفل شش ماهه حسین ( علیهما السلام )

دلم هوای حرم آقامو کرده

ماه خون وقیام محرم

سخنان کوتاهی از دکتر علی شریعتی در باره محرم :


در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی


کرد٬می‌گریند. دکتر علی شریعتی



حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین


دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی

 


اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم


علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به


خدا... دکتر علی شریعتی

 

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

 

از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن


مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه


فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پیران و جوانان


همیشه تاریخ بیاموزند كه باید چگونه زندگی كنند .دکتر علی شریعتی

 

از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س)


بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی


مانده‌ایم! دکتر علی شریعتی

 

این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر


نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این


پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی

 

حسین‏

علیه السلام زنده جاویدی است كه هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود،


دعوت می‏كند . دکتر علی شریعتی

 

حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن


است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد


كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی


است.دکتر علی شریعتی

 

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و


همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید


انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را ... دکتر


علی شریعتی

 

امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در


گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏


كرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه،


حسین شهید است. دکتر علی شریعتی

 

فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست. دکتر علی شریعتی

 

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه


جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك


باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب


عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان


چگونه باید زیست را آموختند ... دکتر علی شریعتی

 

مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى


حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند. دکتر


علی شریعتی

 

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه


سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه


آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و


مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید


دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ دکتر علی شریعتی

 

اكنون شهیدان كارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌كنیم و


می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟



دکتر علی شریعتی

 

نقطه ی خال تو

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری! افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است

زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است

یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و، من از آن می‌ترسم

که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ

که دمادم لب من بر لب بنت العنب است

منعم از عشق کند زاهد و، آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان

گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازیست حمال الحطب است

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است

هوشنگ ابتهاج

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر

انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست

گر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست

رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع

لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست

تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد

هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

حکایت

موشی در خانه ي صاحب مزرعه اي تله موشی دید،به مرغ وگوسفند وگاو خبرداد،همه گفتند تله موش مشكل توست ، به ما ربطی نداره، ماري درتله افتاد و زن مزرعه دار را گزید، ازمرغ برایش سوب درست كردند،گوسفندرا براي عیادت كنندگان سربریدند،گاو را براي مراسم ترحیم كشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوارنگاه میكرد وبه مشكلی كه به دیگران ربط نداشت فكرمیكرد...

۱۰۰۰ گل سرخ تقدیم به شما معلم عزیز  
  روزتان مبارک ... تقدیمی امید صدیقی 

تبريك سال نو

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.

حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.

از خداوند منان برای  همه عزيزان

روزی حضرت مریم )س(

قصر آسیه،

قلب خدیجه،

عفت فاطمه،

جمال یوسف،

ثروت قارون،

حکمت لقمان

و ملک سلیمان

و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.


ادامه نوشته

ولادت خاتم الانبياء ، پيامبر رحمت بر مسلمين جهان مبارك باد


امشب سخن از جان جهان بايد گفت


توصيف رسول )ص( انس وجان بايد گفت


در شام ولادت دو قطب عالم


تبريك به صاحب الزمان )عج( بايد گفت

منت از خلقی برای لقمه ای نان می کشیم

دیگری نان میدهد ما ناز اینان می کشیم

چون توکل نیست کار ما به دست مردم است .

خواجه ما را منتظر ما ناز دربان می کشیم

عجیب است به جارو قفل محکم می زنند و گاوصندوق های


مملکت برای اراذل واوباش باز و مغزهای جوانان مملکت برای


 

دیگران پرورش می یابند..عجب زمانه ای شده ؟




تبریک عید فطر

امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله
 
 
 روایت می کند که فرمود :

 
هر گاه روز اول ماه شوال (عید فطر) فرا می رسد ،
 
 
منادی از سوی خداوند ندا می دهد : " ای مؤمنین :
 
 
بشتابید به سوی جایزه هایتان."


آنگاه امام باقر علیه السلام رو به جابر کرد و فرمود : ای
 
 
جابر! جوایز خدا، مثل جایزه های این پادشاهان نیست!
 
 
امروز ، روز جایزه هاست!
 

پنج سوالی که خداوند از انسان نمی پرسد :

 ۵سوالی که خدا از ما نخواهد پرسید!!

۱- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود

بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 

2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی

 

بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

 

3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود

 

بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

 

4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی

 

بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

 

5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی

 

بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

 

 

و باز تنهایی مرا دست به قلم کرد ...

می خواستم از تنهایی بگم، اما گفتی از رگ گردن بهت نزدیک ترم!

می خواستم از مردود شدن تو امتحانات بگم، اما گفتی من ستارالعیوبم!

می خواستم بگم پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم؛ گفتی بیا که خوب

جایی اومدی!

می خواستم بگم پریشونم و بیقرار؛ پریدی وسط حرفم و گفتی من قلبتو

 

آروم میکنم ... الا بذکرالله تطمئن القلوب

می خواستم بگم کم آوردم، ناامیدو خسته ام؛ گفتی این درگه ما درگه

 

نومیدی نیست!

می خواستم بگم دیگه روم نمیشه صدات کنم و ابراز پشیمونی؛ گفتی

 

صدبار اگر توبه شکستی بازآ !

می خواستم داد بزنم و به گناهام اعتراف کنم؛ آروم گفتی: هیـــــــس ...

 

مطمئن باش بین خودمون میمونه!!

می خواستم بگم من لیاقت این بنده خوبتو ندارم؛ گفتی من صلاحتو بهتر

 

میدونم، به من اعتماد کن!

تو دلم داشتم می گفتم کاش آغوش مهربونتو داشتم، که دیدم دستای

 

گرمت زودتر از خواسته من باز شده ...

خــــــــــــــــدایِ مهربونم دوسِت دارم ...

 

 

همین!!  

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می كرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این كار خیلی سختی بود .تنها پسرش كه می توانست به او كمك كند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بكارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من برای كار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشكلات من حل می شد من می دانم كه اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت كرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان كرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینكه اسلحه ای پیدا كنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه كند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بكار، این بهترین كاری بود كه از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام كاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینكه شما یا یك فرد كجا هستید

پاورپوینت درس هفتم عربی اول دبیرستان

 

آموزش درس هفتم عربی اول دبیرستان به صورت پاور پوینت :

تهیه وتنظیم از محسن ایمانی دبیرستان شهید قهرمانی اردبیل

امروز با حافظ

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک

 

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

 

در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

 

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

 

بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک

 

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

هدیه به همه دوستان وشاگردان عزیزو تلاشگرم

متضاد ومترادف عربی سوم رشته های ریاضی وتجربی

                   

                  متن وترجمه کلیه دروس عربی سوم رشته های ریاضی وتجربی 

 

                             کلمات متضاد ومترادف عربی 3 عمومی

متن وترجمه کلیه دروس عربی اول دبیرستان

 

 

 

                      متن عربی وترجمه کلیه دروس عربی اول دبیرستان